تبليغاتX
پسرانه
فقط پسرا
من به تو محتاجم رضا جونم
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 19:32  توسط مهتاب | 
بلند قد ترین دختر دنیا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 19:26  توسط مهتاب | 
عکس عکس بازم عکس
دوستت دارم

 

فقط برای تو

 

یادگاری............

 

 

 

گفت: مي خوام برات يه يادگاري بنويسم.

 

 

 

گفتم: کجا؟؟

 

 

گفت: روقلبت.

 

گفتم: مگه مي توني؟

 

گفت سخت نيست آسونه.

 

گفتم: باشه بنويس تا هميشه به يادگار بمونه.

 

يه خنجر برداشت.

 

 

گفتم:اين چيه؟

 

گفت:هیسسسس.ساکت شدم.

 

گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي.

 

خنجر رو برداشت و با تيزي خنجر نوشت:دوست دارم ديوونه.

 

اون رفت خیلی وقته نمیدونم کجا؟؟ اما هنوز زخم خنجرش رو قلبم مونده یادگاری  .....که خیلی دوستت دارم دیوونه 

تقدیم به عشقم و همه ی شما و اونهایی که عشقشون واقعیه..............

 

من بی تو یه ناتمومم من بی تو یه نیمه جونم

دور از تو نذار بمونم من بی تو نه نمیتونم

ای عشقه راه دور من شکست دله مغرور من

حادثه رفتن تو بود مهم نبود غرور من

مهم نبود شکستنم به پای تو نشستنم

مهم تو بودی عشقه من نه قصه دل بستنم

من بی تو یه ناتمومم من بی تو یه نیمه جونم

دور از تو نذار بمونم من بی تو نه نمیتونم

من بی تو یه بی نشونم من بی تو رو به جنونم

دور از تو نذار بمونم من بی تو نه نمیتونم

جای تو آغوش منه این معنی دوست داشتنه

رفتی و خاطرات تو قلبمو آتیش میزنه

اشکام به وقت رفتنت عذاب تلخه باختنت

ارزششو داشت عشقه من معجزه شناختنت

مهم نبود دل سوختنم دور از تو پر پر زدنم

به افتخار عشقه تو میگم که بازنده منم

من بی تو یه ناتمومم من بی تو یه نیمه جونم

دور از تو نذار بمونم من بی تو نه نمیتونم

من بی تو یه بی نشونم من بی تو رو به جنونم

دور از تو نذار بمونم من بی تو نه نمیتونم

به یاد تو

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:39  توسط مهتاب | 
سلام سلام بازم سلام آخ که چقدر بودن با شما خوبه
سلام عسلای من

دلم براتون تنگ شده بود

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:35  توسط مهتاب | 
تا حالا شده خودت رو یه جورایی در بند و اسیر حس کنی...حس کنی که دورت سیم خاردار کشیدن، یکی رو هم عجین کردن مواظبت باشه و کوچکترین انحرافی رو گزارش بده. حس کنی با وجود این سیم خاردار ها بازم آزادی؟--بسی خیال باطل...--جس کنی چیزی که می گی یا می نویسی با چیزی که هستی خیلی فاصله داره و تو عین یه بازیگر به خوبی داری نقش بازی می کنی؟! جالبه که داری تو رویاهات، روی ابر ها راه می ری ولی حقیقت چیزه دیگه ای یه!حس کنی که می خوای چیزی بگی ولی افسوس که نمی تونی! حس کنی که.......
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 18:37  توسط مهتاب | 
با کبوترها

وقتی با کبوترهامی تونه حرف بزنه

این همون زندگیه که مثل پرکشیدنه

با تموم سختی ها به آرزو رسیدنه

وقتی چشمه می تونه خورشید رو جستجو کنه

این هم معجزه رفتن ودریا شدنه

توی رخوت سکوت،همت فریار زدنه

چرا باید من وتو،فردا رو از یاد ببریم

راز سازندگی ودست هارو از یاد ببریم
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 15:25  توسط مهتاب | 

اگر می خوای دوستت داشته باشم نقطه ها رو دنبال کن .............. ............... دیدی کمبود محبت داری؟ )

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 14:43  توسط مهتاب | 

عزيزم با من باش و از وجود من به زندگيت گرما و صميميت ببخش و سرماي سخت زندگيت را با اعتماد به من از بين ببر ، << ايران رادياتور

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 14:43  توسط مهتاب | 

Eshgh man az vaghti rafti khone tarike..cheraghe khone khamoshe.. akhe lamasab chera Fiuoz ro bordiiiiiiiiiiiiiiiiiiii, bezanam too saret

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 14:42  توسط مهتاب | 

ميدونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي.... ..

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 14:42  توسط مهتاب |